می ترسم!
از شبیه هم شدنها می ترسم.از اینکه نهال خرمالوی حیاط خانه ام شبیه به درخت خرمالوی خانه ی خان جان بشود می ترسم اول بار که دیدم آب روان رودخانه بالا دست در مرداب به شن های کویر جنوب شبیه شده است،از اینکه می بینم این روزها برادر بزرگم به شدت شبیه پدرم شده است می ترسم .از اینکه ببینم پدرم شبیه به پدرش شده است می ترسم.در همه ی این شبیه هم شدنها چیزی است که از آن می ترسم .با اینکه شبیه هیچ چیز نیست اما ....
می ترسم.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت توسط ح.شيرازي
|
31شهریور می شود ستون یک خانه .این وسط تو هستی 25روز قبل و25روز بعد بهانه هایی هستند که خدا برای گسترشمان آفرید.